سرزمين فلسطين ، محل ظهور و موطن و مزار حضرت موسي (ع) و زادگاه و مزار حضرت عيسي(ع) و نخستين قبله گاه مسلمين جهان، همواره كانون توجه و احترام مذاهب بزرگ دنيا و همه ملل دنيا است.
مسلمانان همواره اكثريت مطلق جمعيت فلسطين را دارا بودند و قرن ها در سايه حكومت مسلمين، همه مذاهب و فرق در همزيستي كامل زندگي كردند اما از هنگامي كه با دسيسه هاي استعماري، تسلط انحصاري صهيونيزم و ناديده گرفتن حقوق اكثريت ساكنان آن ديار آغاز شد، به پايگاه استعمار در منطقه و كانون تهديد و تفرقه در منطقه حساس خاورميانه تبديل شد.
در نيم قرن اخير مبارزات آزاديبخش مسلمانان مظلوم فلسطين افت و خيزهاي فراواني را پشت سر گذاشت و وابستگي اغلب حكومت ها در سرزمين هاي اسلامي به استعمار، مسلمانان مجاهد فلسطين را از پشتوانه وسيع هم كيشان محروم ساخته و جنبش ضدصهيونيستي را به نوعي به سمت ركود كشانيده بود.
با وقوع انقلاب اسلامي ايران در سال 1357، روح جديدي در كالبد مبارزات ضدصهيونيستي دميده شد.
اگر در يك تحليل جامع و كلي تر بخواهيم به عوامل و موانع اوجگيري مبارزات ملت فلسطين پس از انقلاب اسلامي اشارتي داشته باشيم ميتوان گفت كه وقوع انقلاب اسلامي و به تبع آن نفوذ معنوي و شخصيت حضرت امام خميني (ره) و مواضع وي جزو عوامل اوجگيري مبارزات و تحول روش و ايدئولوژي مبارزه و سرانجام پيدايش انتفاضه بود اما موانع آن بطور كلي در اين بود كه :
"انقلاب اسلامي در مرحله اي از پيشرفت تكنولوژي و اوج تكامل صنعتي دنياي غرب واقع شد كه در برابر مسائل و دشواري هاي بسيار پيچيده اي براي تداوم راه خود و تقويت جنبش هاي موازي قرار مي گرفت كه امپرياليزم رسانه اي، تنها به عنوان نمونه اي از آن موانع، قادر بود در افكار عمومي مردم جهان و حتي در داخل كشور، رسوخ كرده و با بهره گيري از روشهاي پيچيده روانشناختي و خبري در سطحي وسيع دست به سمپاشي، تاثيرگذاري و مقابله بزند و جهان را عليه اهداف انقلاب اسلامي متحد سازد و يا آن را در جنگي نابرابر قرار دهد كه يك طرف آن متكي به آواكس ها و ماهوارهها و پيچيده ترين و پيشرفته ترين امكانات باشد و طرف ديگر متكي به نيروهاي انساني مومن و فداكار
+ نوشته شده در چهارشنبه ششم دی 1385ساعت 21:50  توسط روناک
|
این ۲ تصویر دست نوشتههای شهید چمران است که در نرمافزاری که توسط بنیاد شهید چمران ساخته شده، موجود بود. در این شرایط بد ندیدم آنها را باز نشر کنم


+ نوشته شده در یکشنبه سوم دی 1385ساعت 18:8  توسط روناک
|

در قتل عام و جنایت وحشیانه خونینی که این روزها در شهرک بیت حانون در شمال نوار غزه به دست اولمرت و گروهک تروریستش رخ می دهد، در هر نیم ساعت یک فلسطینی کشته می شود و ده فلسطینی دیگر نیز زخمی شوند. این وضع سه علت اصلی دارد: نخستین و مهم ترین آنها این است که دولت های عربی از انجام مسئولیت شرعی و ملی و قومی و اخلاقی خود دست کشیده اند و فقط به بازی با کلمات مشغول اند و هیچ اقدام عملی انجام نمی دهند و همین بازی با کلمات دومین علت را سبب شده است و آن قتل عام های وحشیانه ای است که همه شعارها درباره انسانیت و حقوق بشر را به زیر سوال می برد و این جنایت ها از سوی دشمن قلدر و وحشی صفتی صورت می گیرد که در تلاش است شروط غیر منطقی و احمقانه و غیر قابل اجرایش را بر فلسطینیان تحمیل کند.
علت سوم رخ دادن چنین جنایت هایی، طرفداری کورکورانه و دائمی آمریکا از جنایت های "اسرائیل" و انواع اشکال تروریسم صهیونیستی است. آمریکا به ایهود اولمرت تروریست امکان داده است تا همه عرف ها و معاهدات و قوانین بین المللی و حقوق بشر را زیر پا بگذارد و به هیچ یک از آنها وقعی ننهد، زیرا می داند که مجازات نمی شود. این تروریست افراطی، با قلدرمابی کامل مدعی می شود که این قتل عام ها و کشتارهای بی رحمانه ده ها زن و کودک تا زمان تحقق اهداف رژیم صهیونیستی ادامه خواهد یافت و این اهداف، توقف شلیک موشک های دست ساز فلسطینیان است که نگرانی زیادی برای نظریه پردازان امنیتی رژیم صهیونیستی به بار آورده است.
می توان علت چهارمی را هم به جمع علل جسارت صهیونیست ها به تجاوز به فلسطینیان افزود و آن اختلافات و انشعاب های داخلی میان طرف های فلسطینی است که تا سر حد جنگ داخلی نیز پیش رفت و برخی اولویت های غیر فلسطینی را بر خواسته ها و مطالبات و اولویت های فلسطینی ترجیح دادند. اشغالگران صهیونیست قصد دارند برای در هم شکستن ارده مقاومت ملت فلسطین، حقوق و جان فلسطینیان را نابود کنند، همان اراده ای که شیر زنان فلسطینی در مقابل نیروهای تا بن دندان مسلح قدرتمندترین ارتش در منطقه، به نمایش گذاشتند، همان زنانی که این قدرت تروریستی را به چالش کشیدند.
از این رو باید گفت که وضعیت روشن تر از این نمی شود، زیرا عرب ها آمادگی قطع ارتباط با دولت اشغالگر صهیونیستی یا حتی اشاره به آن را به عنوان برگه ای برای تحت فشار قرار دادن این رژیم جهت وادار کردن آن به پذیرش صلح و ایجاد امنیت مشترک در منطقه، ندارند، هر چند که این رژیم جنایت پیشه، از هیچ تجاوزی ابایی ندارد و آشکارا با صلح و امنیت منطقه از در دشمنی در آمده است. حکومت های عرب بدان پایه از سستی و زبونی رسیده اند که حتی توان خشمگین ساختن دشمن صهیونیستی را ندارند، زیرا از خشم دولت آمریکا می هراسند، همان دولتی که از تروریسم صهیونیستی حمایت و تجاوزات و کشتارهای رژیم غاصب صهیونیستی را "دفاع از خود" می نامد، زیرا به نظر می رسد که آمریکایی ها و صهیونیست ها فلسطینیان را مستحق قتل ـ خواه با موشک و خواه با گلوله های توپ ـ می دانند. موشک ها و گلوله ها خانه ها را می شکافند و اتاق خواب کودکان بی دفاع و بی گناه فلسطینی را به قتلگاه آنان تبدیل می کنند، موشک و گلوله هایی که از هواپیماهای جنگی ساخت آمریکا، یا سلاح های پیشرفته و ناشناخته ساخت این کشور شلیک می شوند و قدرت زیادی در تخریب و متلاشی کردن هر چیزی از جمله پیکر انسان را داراست و هر کس که با آن هدف قرار گیرد، هیچ گاه بهبود نمی یابد.
+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و نهم آذر 1385ساعت 15:10  توسط روناک
|
پایان جنگ جهانی اول نخستین روزهای دردناک مسلمانان بود. پایان حکومت عثمانی یعنی تشکیل تعداد زیادی کشور عربی و غیر عربی. یکی از آنها همین جا بود که آن زمان به نام فلسطین و تحت قیومت انگلستان بود. ۱۹۱۷ آغاز حاکمیت انگلیس علیه اسرائیل بود. ساکنان آن مثل گذشته مسلمانان، مسیحیان و یهودیان بودند. اکثریت با اعراب مسلمان بود که بین آنها ادیان مختلفی بودند. کلسیا، کنیسه و مسجد به تعداد زیاد در بیت المقدس بود. پیش از آن در ۱۸۹۶ در بال سوئیس کنگره ای برگزار شد که سنگ بنای ایده ای به نام صهیونیسم را پایه گذاری کرد. عده ای با تفکرات دائی جان ناپلئونی این ماجرا را هم به انگلیسی ها ربط می دهند. در ۱۸۹۶ که این کنگره تشکیل شد، دولت عثمانی سر پا بود و حاکم آن به گفته خودش خلیفه مسلمین. اما بعدها انگلیسی ها بودند که با تخلیه کامل منطقه از طرفی و مسلح شدن یهودیان از طرف دیگر شرایط را برای تشکیل حکومتی مذهبی و تندرو آماده کرد. مذهبی از این جهت که آنان در دورانی که اکثر حکومت های منطقه به سمت دولت هایی لائیک پیش می رفتند، از جمله ترکیه که وارث عثمانی بود، مذهب را به عنوان یک رکن اساسی وارد حکومت خود کردند. اسرائیل چند جنگ محتلف داشت. از ۱۹۴۸ تا ۱۹۶۳ اسرائیل دائما در حال درگیری با دولت های عربی منطقه بود. جمال عبدالناصر، بت ناسیونالیست عربی در ژوین ۱۹۶۷ بر اثر بی کفایتی خود بیشترین مناطق را تحویل اسرائیل داد. اسرائیل تا قبل از آن به جز ساحل غربی رود اردن و اطراف آن تمام مناطق فلسطین را داشت اما در جنگ معروف شش روزه در ژوئن ۱۹۶۷ نه تنها این منطقه بلکه تمام صحرای سینا را هم ضمیمه خاک خود کرد. مصر برخلاف اداعای عربی خود بیشترین خیانت را به اعراب کرد! آنان پس از تفاهم انور سادات با اسرائیل صحرای سینا پس گرفتند و به جایش تعهد دادند که دیگر کاری با اسرائیل نداشته باشند در نتیجه بقیه اعراب روی هوا ماندند. بعد ها اسرائیل که به دنبال چریک های سازمان آزادیبخش فلسطین به رهبری یاسر عرفات بود در ۱۹۸۲ به لبنان نیز حمله کرد و تا بیروت پیش تاخت اما پس از عقب نشینی تنها جنوب لبنان را در اشغال خود نگه داشت. از طرفی ملک حسین، شاه اردن هم پس از مصالحه با اسرائیل ساحال شرقی رود اردن را پس گرفت و بیخیال فلسطین شد! ماند سوریه و بلندی های جولان که در همان ژوئن ۱۹۶۷ اشغال شده بود و هنوز هم مانده. چند سال پیش هم اسرائیل با فشارهای حزب الله لبنان مجبور به عقب نشینی از جنوب لبنان شد.
+ نوشته شده در دوشنبه بیست و هفتم آذر 1385ساعت 16:3  توسط روناک
|